موزیک پلیر

My blue Queendom - 77-2
My blue Queendom
این اولین بار تو زندگیمه که واقعا حس میکنم ادم بزرگا هم همه چیو نمیفهمن. آدم بزرگهایی که فکر میکنن بزرگن. فکر میکنن همه چیو از ما بیشتر میدونن. ولی توی کلاس گاهی حرفیو من یا بقیه میگیم ، که اونا قادر به جواب دادن یا رد کردنش نیستن. به بقیه نگاه میکنم. به همه. و واقعا ایمان اوردم که ادم بزرگ بودن به معنای سن بالای 18 سال بودن نیست. اولین بار که کلمه ادم بزرگ توی ذهنم ایجاد سوال کرد، توی رمانهای رامونا کوییم بی بودش که کلاس دوم میخوندم. یه مجموعه رمان کودکه. اون کتابای رمانای کودکیمو هر از گاهی هنوزم نگاه میکنم و یدور میخونم قسمتای موردعلاقمو. دلیلش لذت بردن از اون زندگیایی که فکر میکردم اون موقع جذابن نیست. اون موقع میشستم و کتابا رو میخوندم چون با بقیه زندگیا اشنا شم. الان اونا رو میخونم و افکار مسخره و بامزه کودکیمو یادم میاد. واقعا نسبت به سنم بیشتر میفهمیدم. رامونا فکر میکرد خواهرش ادم بزرگه. اونموقع کاملا قبول داشتم و حتی فکر نکردم خلافشو . ولی الان، فهمیدم که توی اخرین جلد کتاب که خواهرش واقعا بزرگ بود،سال دوم دبیرستان بود. یعنی همسن من. رامونا از چهارسالگی که خواهرش هم کوچیک بود فکر میکرد خواهرش ادم بزرگه.  و وقتی ایمان اوردم به عقیده خودم، که دو سال پیش از خواهرم که اونموقع 5 سالش بود پرسیدم آدم بزرگای خانواده ما کیان؟ و گفت مامان ، بابا، و تو دیگه. من خیلی تعجب کردم که تو سن 13 سالگی برای خواهرم ادم بزرگ محسوب میشم. و حتی برای برادرم هم. امسال اولین سالیه که میبینم داداشم داره برای بزرگ شدن و بزرگ محسوب شدن تلاش میکنه.اون الان ششمه. منم دقیقا از ششم هر روز از همه میپرسیدم از چند سالگی ادم نوجوون محسوب میشه؟ اینم برای خودش مسئله ایه. کی ادما از دنیای کودکی بیرون میان؟ درواقع، ادما دوست دارن به همه چیز عدد و رقم بدن.برا همه چیز اسم بزارن. اینکه سه دوره از لحاظ فکری تو زندگی ادما هست رو قبول دارم. خردسالی و نوزادی محسوب نمیشه چون حتی افکار بچه شکل نگرفته. ما از چه سنی شروع به فکر کردن میکنیم؟ درواقع از روزی که فکر کنیم وارد دوره دوم زندگی میشیم. از روزی که بتونیم تصمیم بگیریم هم افکارمون شروع به شکل گرفتن میکنه. درواقع برای من، از کلاس دوم شروع کردم بجای نوشتن خاطراتم و چیزهای ساده، مثل اینکه داییم اومد خونمون و مامانم برام مداد خرید، شعر نوشتم. اولین شعرم راجع یه پروانه و یه دختر بودش. درواقع راجع عشق بین پروانه و دختر. دومین شعرم راجع الفبا بود. راجع نظم و ترتیب الفبا. الان واقعا حتی قافیه های اون موقع رو نمیتونم کنار هم بزارم و واقعا برام غیر قابل باوره که چطور تو اون سن کم اونا رو نوشتم. الان هم مینویسم ، ولی شعرام نو هستن و قافیه ندارن. وزن و ریتم دارن ولی قافیه نه. ادم از روزی که از فکرش استفاده کنه تا تصمیم بگیره، دوره سوم زندگیشو شروع میکنه. این تعریف من از مراحل زندگیه. نوجوونی و اینها هیچ معنی ای نداره. از لحاظ بدنی، بله دختر ها از 12 13 سالگی عادت ماهیانه میشن و بدنشون تغییر میکنه. همه ی بچها هم از 7 .8 سالگی بدنشون بزرگ میشه . و از 18 17 سالگی هم بدنشون کاملا کامل میشه و رو نظم میفته. ولی اینا هیچ معنی ای ندارن. من ادمایی رو میشناختم که عادت ماهیانه نشده بودن و از ادمهای بالای 20 سال بزرگتر بودن. سن هیچ معنایی نداره وقتی ژوزفین، زن ناپلئون بنپارت وقتی توی قرض افتاده بود و پاریس سقوط میکرد و اون هم 30 سالش بود، همچنان پول خیلی خیلی زیادی رو سر ارایش و لباس میکرد که با مردای پولدار و خوشگل بخوابه. درحالی که بچهاش نمیتونستن بخاطر کمبود پول برن مدرسه! اون زن، فقط تصمیم میگرفت. راجع هیچکدوم از مسائل مهم دنیا و زندگی فکر نمیکرد و به هیچ احدی اهمیت نمیداد. وقتی میگم فکر کردن، ینی حدالقل 40 تا یک ساعت فکر کردن راجع یک موضوع که میتونه تاثیر زیادی روی رفتار و زندگی بزاره. حتی اگه به دردش هم نخوره، به یکی از سوالاتش جواب بده. سوال از چه سنی به وجود میاد؟ همون سنی که انسان به جوابش فکر میکنه. درواقع، ژوزفین، تا سی سالگی کودک بود در حالی که ناپلئون از روزی که دزیره داستانشو نوشته،یعنی 17 سالگیش به کنترل دنیا فکر میکرده و زندگی ادمها و تصمیمات مهمی هم میگرفته. ناپلئون از 16 سالگی ادم بزرگ محسوب میشه و ژوزفین تا اینجا که خوندم، ینی 30 سالگی کودکه. و من، الان برای اولین بار به این نتیجه رسیدم. خیلی نتیجه مهمیه! همه ی ادمهایی که میبینیم بزرگ نیستن! خیلیا درک و فهم ندارن. خیلیا هنوز تصمیم میگیرن ولی فکر نمیکنن. خیلیا فکر میکنن، تصمیم هم میگیرن ولی تصمیماتشون ربطی به فکراشون نداره. احساسی عمل میکنن درواقع. فکر کردن، اره برای همه ی ادمها از 13 سالگی حدالق به بعد اتفاق میفته. ولی نود درصد راجع حنس مخالف، روابط جنسی، تفریحات مختلف، پول و لذت، احساسات مختلف، و چیزهایی مثل این. کی براش تو این دنیا در سن 14 سالگی مهمه که ادمها چرا خسته میشن از بقیه یا اینکه اسطوره های قدیمی چی میگن یا اینکه جهنم وجود داره یا نه.هیچ کس درواقع! همه بعد 25 سالگی به این مرحله از بزرگی میرسن. من واقعا هرگز ادعای هیچ چیز رو نمیکنم و از این کار متنفرم ولی همیشه عادت کردم که رفتارای دو سال پیش خودمو توی دوستام و هم کلاسی هام ببینم. درصورتی که اون موقع منو مسخره میکنن همیشه و اسکل مینامند. اسکل چیزیه که اونقدر شنیدم که تو خواب اگه کسی بهم بگه اسکل تعجب نکنم. ختم کلامم اینه که، اگه دیدین که ادم بزرگی چیزیو نمیدونه وقتی راجعش ادعا داشت، یا اینکه ادم بزرگی تصمیم خیلی خیلی مسخره ای میگیره، یا ادم بزرگی ادعای بزرگی میکنه و بلد نیست درست حرف بزنه تعجب نکنین و مهم تر از همه. بهش نگین ادم بزرگ. همه بزرگ نیستن.ناپلئون از بچگی بزرگ بود. زنش در بزرگی بچه. 
*فقط نظر منه. *



نظرات: zedd فکر کنم کاملا باهاش موافق نیستم یعنی قبول دارم همه ی ادمای با سن زیاد بزرگ نیستن و همه ی بچه ها کوچیک نیستن این درست ولی فکر کنم بیشتر اونای که سن بیشتری دارن نسبتا به بیشتر بچه ها بزرگ ترن نه همشون هم بچه ها هم اون ادما بیشترشونو میگم حداقلش تو تجربه داشتن از اونا میتونن بیشتر حرف بزن بیشتر اوقات
ارسال شده در یکشنبه 29 مهر 1397 03:53 ب.ظ
ببین. اینکه مثال همه گیر نبودش. ینی مثال بودش همیشه جواب نمیده که Y.A.S.S.I
kiana واقعا!
ارسال شده در جمعه 27 مهر 1397 08:33 ب.ظ
! Y.A.S.S.I
بهار سلام دوست عزیز، سایت خیلی خوبی دارید از مطالبتون لذت بردم، پیشنهاد میدم برای افزایش بازدید خودتون با سایت ما تبادل لینک کنید.
سایت توریستی و گردشگری، با بیشتر از 30هزار بازدید کننده میتونه تاثیر خیلی خوبی روی افزایش رتبه سایت شما توی گوگل داشته باشه. منتظر حضور گرمتون هستیم
http://www.turister.biz/links
ارسال شده در جمعه 27 مهر 1397 12:06 ق.ظ
⒡⒜⒯⒠⒨⒠(♥‿♥) چرا همش تکراریع؟
ارسال شده در پنجشنبه 26 مهر 1397 11:52 ب.ظ
تکراری نیست. همون متن قبله درواقع. همه بلاگینگا رو نمیخونن بخاطر همین اینو گذاشتم که این قسمت مهمشو بخونن Y.A.S.S.I

پنجشنبه 26 مهر 1397 08:44 ب.ظ Y.A.S.S.I